باز می آیی سراغم ؟
با سلامي دوباره
وَ الشـّــُــعـَـرآءُ يـَـتـّـبـِـعـُـهُمُ ا لغــاوُن!
1 » پُر از حرفم ولي حرفي ندارم ...
اينكه بخواهي بعد از مدت ها به روز كني اما نداني از كجا شروع كني و به كجا ختم كني حس خوبي نيست . زدن ِ خيلي حرف ها را ضروري بداني امّا با خودت بگويي وبلاگ تخصصي شعر جاي حاشيه نيست ، جاي شكايت از كساني كه مي دوزند و مي بُرند و قضاوت مي كنند و حكم صادر مي كنند و مجرم را غيابي به دار مجازات مي آويزند!
بگذريم...
هشتاد ضربه حكم حقيري ست محتسب
دارم بزن كه مستي ام از حد گذشته است !
2» اوضاع رو به راه نباشد چه مي كنيم ؟
برخي معتقدند آرامش و يا بهتر بگويم بر طرف شدن نياز هاي اوليه انسان به شكل طبيعي (مرسوم) باعث افت شاعر مي شود . مثلا خيلي شنيده ايم كه مي گويند ازدواج باعث از دست رفتن خيلي از انگيزه ها ! و خشك شدن ذائقه ي شاعر مي شود ( مخصوصا در خانم ها ! ) يا مثلا مي گويند شاعري كه شغل دولتي داشته باشد يا مجبور باشد 7 صبح بيرون بزند و 6 بعد از ظهر به خانه برگردد اصلا نمي تواند شعر بنويسد اگر هم بنويسد به درد عمه اش مي خورد ! يا مثلا شنيده ايم كه شاعري كه پول پارو مي كند و نياز مادي ندارد شعر هايش چنگي به دل نمي زند در همين مورد راجع به مواد مخدر هم چيز هايي شنيده ايم!
به هر حال ...
من معتقدم همه اين هايي كه مي گويند صد در صد غلط نيست و حتما تاثير بسازايي دارد اما چيزي كه مهم است روح شاعر است كه در بند ِ هيچ يك از اتفاق هايي كه بالا ذكر كرده ام نيست .. يك روح قوي در بد ترين شرايط به شعر مي رسد . در ازدحام مردم ، در صف بانك ، پشت فرمان ، وسط امتحان ، توي دستشويي ، وسط نماز ، تووي خواب ! و ...
به هر حال به همه دوستاني كه مثل من ازدواج كرده اند و دغدغه كار و درس و پول و خانه و خيلي چيز هاي مادي ديگر را دارند پيشنهاد مي كنم به روح اعتقاد پيدا كنند !
شعر همه چيز را از شاعر مي گيرد و همه چيز را به شاعر مي دهد !
امّــا فرق ميان اين دو «همه چيز» از زمين تا آسمان است !
شعر از گونه هام مي ريزد
زير ِ هر چتر ، زير ِ هر باران
شعر ، از دست دادن ِ عشق است
بعد ِ از دست دادن ِ ايمان ...
3» خبري نيست به جز ...
براي دوستاني كه مي پرسيدند از وضعيت خودم ، همسرم ، كتابم و ... :
خودم خوبم و همچنان دراز مي كشم روي زمين و شعر مي نويسم ! به همين سادگي ! همسر عزيزم (حنانه حقيقت) هم به دور از حاشيه كار خودش را مي كند خوشحالم كه اولين كار رسمي اش تيتراژ تله فيلمي است با صداي ماني رهنماي عزيز كه شايد تا دو- سه ماه ديگر از شبكه يك پخش بشود حتما خبر دقيق و لينك آهنگ را همان موقع در همين وبلاگ مي گذارم . كتاب هم زير تيغ جراحي ست دعا كنيد زنده بيرون بيايد! وگرنه حاضر به چاپ جنازه شعر هايم نمي شوم ! اگر خدا بخواهد تا عيد چاپ مي شود و در نمايشگاه كتاب رونمايي خواهد شد. از همه دوستاني كه در انتخاب اسم كتاب مرا راهنمايي كردند ممنونم ! اول از همه از همسرم كه پيشنهاد اسم كتاب را داد و بعد دكتر سيد مهدي موسوي عزيز ، كاظم بهمني مهربان و شاعر، و در آخر عليرضا قنبري ، يار گرمابه و گلستانم ! و دوستاني كه در فــيسبوك با آوردن دليل و منطق سعي كردند مرا ميان چند پيشنهاد متقاعــد كنند كه كدام يك بهتر است .
خب فكر كنم ديگرخيلي هايي كه در فـــيسبوك هستند مي دانند اسم كتابم چه شد :
فروشي نيست!
ببخشيد سرتان را درد آوردم ...
دو شعر تقديم مي كنم و منتظر نظرات ارزشمندتان هستم :
1: به حضرت زن !
تو مثل ِ سرزمین ِ من بـــزرگی
که هر شب داره به تاراج میره
یکی از دامنت میره به معراج
یکی با دامنت معراج ، میره !
همون جایی که بـــــه تیراژ ِ موهات
کتاب ِ ضــعــفــتـــو ، تالیف کردی
نشستی مشق ِ چشماتو نوشتی
یه دنیا رو بلاتکلیف کردی
اسیر ِ بی گناه ِ ترس و تقدیــر
رفیـــق ِ اشک و خون و آه و ناله
دلــیـل ِ اختلاف ِ بین ِ ادیان
معــمّـــایی ترین بحث ِ رساله
تو مرز بین اسلام و یهودی
گناه ِ سیب ِ لبنانو بپوشون
یه چیزی رو تنت بنداز دختر
بلندی های جولانو بپوشون !
چقد باید سر ِ تو جنگ باشه
سَر ِ دنیا رو با چی گرم کردی
تو باید دست ِ شیطونو ببندی
تو کــــه حتی خدا رو نرم کردی
تو مثل سرزمین من بزرگی
که هر شب داره به تاراج میره
یکی از دامنت میره به معراج
یکی با دامنت معراج میره
2:
شطرنج بازی می کند اما نمی داند
در آستــیـنــش مـُـهره های مار هم دارد
یک بار بُرده ٬ غافل از اینکه پس از چـَـندي
این بازی ِ پُر درد ِ سَر تکرار هم دارد
باید « کلاغان » ، کشور او را نگه دارند
وقتی که می بندد دهان ِ « باز» هایش را
از تخت ها و چشم ها یک روز می افتد
شاهی که نشناسد غم ِ سرباز هایش را
من می شناسم هم وطن های غریبم را
آن ها که در هر خانه ای خاکستری هستند
این ها که در سطح خیابان چیده ای انگار
سرباز های سرزمین ِ دیگری هستند !
وقتی که نوحی نیست کشتی هم نخواهد بود
آرامشی دیگر پس از طوفان نمی ماند
اخبار را شاید ولی احساس را هرگز
همواره بعضی چیز ها پنهان نمی ماند ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ . ن : از همه دوستاني كه چه مرا مي شناسند و چه نمي شناسند همين جا براي اين پست دعوت مي شود . البته خودم سعي ميكنم اطلاع رساني كنم اما اگر خداي نكرده كسي جا ماند بر من ببخشايد كه هيچ عمدي در كار نيست . من منتظر شنيدن تمام نظرات دوستان عزيزم هستم .
» به هوای تو زنده ام اما / زندگی روی ماه ممکن نیست
» شاعرانه زندگي كردن كمه
» گریه نمی کنم نه اینکه خوبم
» ما را به خیر و شعر و شما را به نقطه چین !!!
» خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم !
» احساس می کنم اخوان چهارمم !
» عقل جن است و عشق بسم الله
» شاید هنوزم دیر نیست
» ... و من رفتــــــــــــم !
| Design By : Pichak |


