تبليغاتX
باز می آیی سراغم ؟
جمعه سی ام آذر 1386
گاهی ممکن است ...
 

با سلامی دوباره

 

 

 بابای خانه را غم ِ نان پیر کرده است

نانی که تکه تکه مرا سیر کرده است

 

از سفره ای که بی پدرم کرده ، روز ها

از چشم های خیره به در ، از هنوز ها ... _

 

_ فهمیده ام پرنده شدن در خیال هاست

هی فکر می کنی به غذایی که سال هاست ...

 

وقتی که اشتهای تو پر/ واز می کند

مادر نشسته است ، تو را ناز می کند

 

یعنی بخواب خوشگلکم وقت شام نیست

رویایمان ، کبوترمان روی بام نیست

 

امشب بخواب و گرم خودت باش و با خدا...

در بخت ما نوشته که  _ یا پول ، یا خدا ! _

 

بغضم گرفته ،خواب ِ پریدن ، ندیدنی است

تصویر آه و حسرت و بابا کشیدنی است!

 

آهی که من به دار ِ خودم فکر میکنم

دارم به انفجار خودم ... فکر می کنم _

 

_ پروانه ام  به آتش تان نه! نمی رسد

این دست ها به دامن تان نه! نمی رسد

 

کوتاه می شود همه جا نردبان من

همسایه های خانه ی بی سایبان من! _

 

_شاید زمانه دست مرا پینه بسته است

ناعادلانه قلب ِ خدا را شکسته است

 

امّا امید ِ من به همان روز ِ آخر است

روزی که کفّه های ترازو برابر است

 

روزی که ممکن است ، که بی آبرو شوید

با چشم های مادر من ، رو به رو شوید !

 

 

نوشته شده توسط یاسر قنبرلو در 18:55 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه پنجم آذر 1386
بنویسید...بخوانید...
سلام

 

 

 بچه ها دیکته دارید ، قبولی سخت است

هر کسی درس نخواند به خدا بد بخت است

 

حرف ها مثل هم اند از همه جا می آیند

گاه چسبیده به هم گاه جدا می آیند

 

جمله ها اکثرشان سخت و دو پهلو هستند

جمله ها مثل دوتا دوست به هم  وا / بستند

 

بچه ها روز مهمی است ! بخوانید که من ...

سر قولی که ندادید بمانید

که من ـــ

 

ـــ دوست دارم جلوی چشم کسی بد نشوید

از خیابان ِ خدا با عجله رد نشوید !

 

روز ها از پَس ِ هم رد شد و موعود رسید

روز مقبولی و تجدیدی و مردود رسید

 

دست ِ من بید شد از ترس ِ ... معلم : سر خط

بچه ها حرف نباشد ، بنویسید فقط !

 

بنویسید خدا بعد بخوانید هوس

                   « بنویسید قناری و بخوانید قفس »   (ادامه ی مطلب)

 

بنویسید که طوفان و تلاطم شده است

هی بچرخید! خدا پشت ِ خدا گم شده است !

 

بنویسید زمین سخت غریب است ، غریب

وقت ِ افتادن از این تخت ، قریب است ، قریب !

 

بچه ها گوش کنید این دو سه خط سنگین است

بنویسید شعف دخترکی غمگین است

  

روزگاری است تزلزل به تنش زل زده است

چشم های هوس از دور به او پل زده است

 

بنویسید شعف دخترکی کم پیداست

این همه گم شده اما همه جا غم پیداست!

 

گرچه بابا غم نان می خورد و ما نان را

آخرین خط بنویسید بزرگ است خدا

*

*

*

بچه ها خسته نباشید ورق ها بالا ! 

 

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یاسر قنبرلو در 20:27 | | لينک به اين مطلب