تبليغاتX
باز می آیی سراغم ؟ - مثنوی هم عالمی دارد !
چهارشنبه سوم مرداد 1386
مثنوی هم عالمی دارد !

سلام 

مثنوی اول  :

  

 

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود ... فرهاد !

 

_منی که روز و شبم را خیال می بافم

بیا ببین ! همه شیرین شدند اطرافم

 

در این زمانه که لیلا نگاه می خواهد

چه عاشقی!؟ دل ِ مجنون گناه می خواهد

 

گذشت قصّه ی گرگی که گله را می بُرد

و از خزانه ی چوپان فقط کتک می خورد

 

گذشت مصرف داروی عاشقی ، دکتر !

نمی دهد دهنم بوی عاشقی ... دکتر

 

به پیچ هرزه ی من نسخه ای بپیچانید

وَ استفاده کنید از هرآنچه می دانید

 

کسی که مثل خودم ادّعاست ، می گوید

تمام ِ عاطفه ها مرده ! راست می گوید

 

نشد که « من » کَمَکی هم به « ما »  بیندیشم

آهای کرم به ظاهر قشنگ ابریشم !

 

درون ِ وزن ِ وقیحانه ات ، همیشه بلول 

* لجن ، لجن ، فعلاتن ، لجن ، لجن ، مفعول  *

 

کنار جوب ِ خیابان ، فروش خواهد رفت

تنی که شخصیتش زیر دوش خواهد رفت

 

بیا ببین ! همه عاشق شدیم ، اینجوری !!!

دوباره مثل  ِ شقایق شدیم ، اینجوری :

 

سیاه ، سینه و دستی که شُسته در خون است

برای بردن ِ لذت ، (( دو روز )) مجنون است

 

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود ،  فرهاد

 

 

 

*: مصرعی مشابه به مصرعی از آقای محمد سعید میرزایی .

 

 

 

مثنوی دوم :

 

 

 

برای پر زدن از غم دو بال کم دارد

پرنده ای که غمش انتقال کم دارد

 

شماره های مرا اشتباه می گیرد

همیشه پشت خطوطم پناه می گیرد

 

ولی شما به غمش احترام بگذارید

پس از شنیدن دردش پیام بگذارید

 

 منی که بال ِ خودم را به دیگران دادم

از آسمان ِ وجودت ، به چاه افتادم

 

نه یوسفم که بگویی برادری دارم

نه مریمم ، نه محمّد ، نه مادری دارم

 

همین که فکر توام ، یک بلند پروازیست

دلم به اوج ِ حضورت در آسمان راضیست

 

مرا به قیمت ِ پرواز ِ بیکران بفروش

پرنده باش و زمین را به آسمان بفروش

 

بزن به عالم ِ بالا ، قفس که چیزی نیست

تو عاشقانه کشیدی ... نفس که چیزی نیست

 

نوشته شده توسط یاسر قنبرلو در 12:0 | | لينک به اين مطلب